تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی اهل بیت علیهم السلام

نرم افزار همراه نمونه

نرم افزار همراه نمونه ( حاوی قران وترجمه و متن کامل تفسیر نمونه  )

این نرم افزار در برگیرنده متن کامل قرآن کریم به همراه ترجمه حضرت آیة الله  مکارم شیرازی و دوره کامل تفسیر نمونه (27 جلدی) است

قرآن کریم همراه با ترجمه‌ی معظم له و تفسیر نمونه
نسخه‌ی کم حجم (بدون تفسیر)

 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 2:19 قبل از ظهر

كربلا، شهري هميشه نقش‌آفرين

بيشتر شهروندان كربلا ايراني الاصل، گروهي پاكستاني، هندي و افغان‌هاي شيعه‌اي هستند كه ساليان دراز در اين شهر زندگي كرده‌اند. عراقي‌هاي اصيل اين شهر، بسيار اندك‌اند و از نسل تركان عثماني هستند كه پس از ايجاد دولت عراق تابعيّت اين سرزمين را پذيرفته‌اند.
 
 
 
كربلا نام استاني است در عراق كه از سمت شمال با استان‌هاي حله و رمادي، از غرب به رمادي، از جنوب به ديوانيه و از جانب شرق به استان حلّه محدود شده است. اين استان در جنوب غربي رودخانة فرات واقع شده است. يك شاخه از رود فرات به نام نهر حسينيه آب شهر مقدّس كربلا را تأمين مي‌كند. آب و هواي اين شهر در تابستان گرم است و زمستان‌هاي اين سرزمين با بارندگي‌هاي نسبتاً خوبي همراه است.

بيشتر شهروندان كربلا ايراني الاصل، گروهي پاكستاني، هندي و افغان‌هاي شيعه‌اي هستند كه ساليان دراز در اين شهر زندگي كرده‌اند. عراقي‌هاي اصيل اين شهر، بسيار اندك‌اند و از نسل تركان عثماني هستند كه پس از ايجاد دولت عراق تابعيّت اين سرزمين را پذيرفته‌اند.1

اماكن مقدّس اين شهر عبارتند از: تلّ زينبيّه، خيمه‌گاه حسيني، كف العبّاس، حرم امام حسين و حضرت عبّاس(ع) و... آرامگاه بزرگاني چون سيّدرضي، سيّدمرتضي، سيّد علي فرزند علّامه طباطبايي و افراد ديگري نيز در كربلا واقع شده است.2

از نظر متخصّصان، لفظ كربلا داراي چند ريشه است:

ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 10:0 بعد از ظهر

تطبيق روايات

دربارة حوادث مربوط به آخرالزّمان، رواياتي از ائمة طاهرين(ع) بازگو شده است که ممکن است بتوان آنها را با حرکت اسلامي و انقلاب عظيم ايرانيان و مبارزة آنها با اعراب در پيشاپيش ظهور حضرت ولي عصر(ع) تطبيق نمود. در زير به چند نمونه از اين روايات اشاره مي‌كنيم:

1. مرحوم سيد بن طاووس(ره) در کتاب «الملاحم و الفتن» پيرامون مبارزة عجم با عرب در حديث مختصري از رسول خدا(ص) چنين مي‌نويسد:

«امر به معروف و نهي از منکر کنيد و گرنه خداوند عجم را بر شما مسلط خواهند نمود که گردن شما را بزنند و غنائم شما را بخورند، و چون شيري پر جرئت (در مقابل شما بايستند) و هرگز از معرکه نگريزند).1
 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 9:57 بعد از ظهر

اميدهاي آخرالزّمان

اميدهاي آخرالزّمان    

در كنار روايت‌هايي كه در آنها از مردمان آخرالزّمان نكوهش شده و تنها از ويژگي‌هاي منفي آنها سخن به ميان آمده است، رواياتي نيز وجود دارد كه گروه‌هايي از اهل آخرالزّمان را به شدت ستايش كرده‌اند، تا جايي كه از آنها به عنوان «برادران رسول خدا» ياد شده است. اين گروه نيستند، مگر كساني كه با وجود همة سختي‌ها و دشواري‌هاي عصر غيبت، دين و ايمان خود را حفظ مي‌كنند و بر پيمان الهي خود ثابت‌قدم مي‌مانند. برخي از اين روايت‌ها به قرار زير است:
 
                     بقیه در ادامه مطلب


 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 5:43 بعد از ظهر

تهمت وحى نفسى به پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله‏

تهمت وحى نفسى به پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله‏
(تهمت قديمى و جاهلى جنون، با رنگ و لعابى فريبنده!)

مقاله ای تحقیقی از ایت الله سبحانی

يكى از تلاش‏هاى گروه‏هاى الحادى براى قطع رابطه قرآن و پيامبر اعظم‏صلى الله عليه وآله با جهان بالا، مسأله وحى نفسى و القاى ضمير ناخودآگاه است. اين گروه به عللى به خود اجازه نمى‏دهند كه پيامبر را يك فرد دروغگو و خلافكار معرفى كنند، زيرا رفتار و گفتار او روشنگر ايمان او به صدق گفتار خويش مى‏باشد، از اين‏جهت معتقدند كه او به راستى يقين داشت كه برانگيخته خدا است و تعاليم او نيز از ناحيه خدا مى‏باشد؛ ولى ايمان و اعتقاد او را از راه ديگر توجيه مى‏كنند و مى‏گويند: «وحى همان صداى روح محمد بود؛ زيرا سال‏ها تفكر و اشباع‏شدن روح از يك انديشه، مستلزم آن است كه آن انديشه به صورت واقع درآيد و در جان كسى كه پيوسته در امرى و انديشه‏اى فرو رفته است، چنين صدايى طنين افكند. بنابراين، فرشته، صورت ضمير ناخودآگاه آرزوى نهفته در اعماق وجود او بوده است».

بايد توجه داشته باشيم كه اين توجيه نيز تازگى ندارد و مشركان عهد رسالت هم وحى محمدى را از اين طريق توجيه مى‏كردند و مى‏گفتند:
«بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أحلامٍ»: «بلكه گفتند: آنچه مى‏گويد، افكار پريشانى است كه زاييده خيال او مى‏باشد».
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 5:33 بعد از ظهر

سیره خوبان (خاطره خواندنى از رهبر شیعیان عربستان)

شیخ الامرى رهبر شیعیان عربستان است که به‌خاطر مواضع شیعى خود در دفاع از ائمه اطهار (ط÷ع) سال‌ها در زندان وهابیون به سر برده و یک‌بار نیز از طناب دار نجات یافته است.

سال‌ها پیش اعلامیه‌هایى در دفاع از شیعیان و حقوق آنها در عربستان و بویژه شهر مدینه بین اقشار مختلف مردم پخش مى‌شد و حکومت پادشاهى عربستان طى چند روز، بسیارى از شیعیان را دستگیر و سال‌ها آنها را به زندان انداخت. 

شیخ الامرى رهبر شیعیان عربستان نیز به اصرار وهابى‌ها توسط حکومت عربستان به زندان افتاد و با شکایت وهابى‌ها، دادگاه سعودى وى را به اعدام محکوم کرد.

شیخ الامرى پس از چندماه زندانى شدن، سرانجام خود را براى اعدام آماده کرده بود.

او بعدها در یک مراسم حج در سال1379 در گفت‌وگو با یکى از ائمه‌جمعه ایران که در مدینه بسر مى برد، این خاطره را تعریف کرد که:همه چیز دست به دست هم داد تا من را اعدام کنند و پس از چندماه زندانى شدن سرانجام روز اعدام فرا رسید.

من را در ملا عام و مقابل دیدگان هزاران شیعه و برخى عاملان حکومت، به پاى چوبه‌دار بردند و طناب را به گردنم انداختند.

به حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها توسل کرده و زیر لب گفتم »یا حضرت زهرا، من فقط براى دفاع از شما و آبروى شما به پاى چوبه دار آمده‌ام، یارى‌ام کن« وقتى طناب دار را کشیدند، پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد و من بى‌هوش شدم و دیگر چیزى از آن لحظه هم بیاد نمى‌آورم.

وقتى به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکى از بیمارستان‌هاى مدینه بسترى بودم و فهمیدم نجات یافته‌ام.

طبق قانون کشور عربستان اگر کسى به هر طریقى از طناب اعدام نجات یابد، دیگر هیچ اتهامى متوجه او نیست و کاملا آزاد است.

نوشته شده توسط علی در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 7:59 بعد از ظهر

خطبة حضرت سلمان(ع)؛ علائم ظهور و فتنة مشرق

علامة مجلسي در «بحارالأنوار» و شيخ علي حائري يزدي در کتاب «الزام الناصب» از «احتجاج» طبرسي نقل کرده‌اند که سلمان فارسي پس از سه روز بعد از رحلت رسول خدا(ص) براي مردم خطبه‌اي خواند و در آن خطبة خطاب به مردم چنين گفت:

«ستايش خداي را که مرا بعد از آنکه حق را انکار مي‌نمودم، به دين خود هدايت فرمود، چه آنکه من آتش کفر را شعله ور مي‌ساختم و آن را بالا مي‌بردم و از آن بهره‌اي داشتم تا اينکه خداي عزّوجلّ محبّت تُهامه (يعني سرزمين مکّه) را به دلم انداخت. پس در حالي که گرسنه و تشنه بودم، قومم مرا طرد کرده بودند، دستم خالي بود، مرکبي نداشتم که بر آن سوار شوم و مالي در دستم نبود که مرا توانايي بخشد، بيرون آمدم و حالم آن گونه بود که بود، تا به حضور رسول خدا(ص) شرفياب شدم و آنچه را که مي‌دانستم شناختم و علائمي را که دربارة رسول خدا اطّلاع داشتم، ديدم. پس خداوند به وسيلة او مرا از آتش نجات داد و در دنيا به آن معرفتي که به وسيلة آن به دين مبين اسلام داخل شدم، رسيدم.

آگاه باشيد اي مردم، حديث مرا بشنويد و سپس در آن تعقّل کنيد. به من علم و دانش فراواني داده شده و اگر همة آنچه را که مي‌دانم به شما اطّلاع دهم گروهي خواهند گفت او ديوانه است و گروه ديگري خواهند گفت: خدايا، کشندة سلمان را بيامرز. آگاه باشيد که براي شما مرگ و ميرها و مقدراتي است که به دنبال آن بلاهايي خواهد بود [تا اينکه گفت:]

آگاه باشيد که در سرزمين تهامه (حجاز و مکّه) دو گروه به هم مي‌رسند که هر دو گروه کافرند. آگاه باشيد که براي قبيلة کلب (لشکريان سفياني) فرو رفتني است در زمين و اگر چيزي نبود (و موانعي ايجاب نمي‌کرد) من محلّ به خاک افتادن آنها را به شما نشان مي‌دادم ولي بدانيد که آن سرزمين «بيداء» است، و پس از آن، کسي را که بايد بشناسيد خواهد آمد. آگاه باشيد که من کار خود را ظاهر نمودم و گفتني‌ها را گفتم و به پروردگار ايمان آوردم و به پيامبرم تسليم شدم و از مولاي خود و مولاي هر مسلماني پيروي نمودم [تا اينکه گفت:] اي مردم ناخن‌هايتان را از روي دشمنانتان برنداريد (و پيوسته با آنان بستيزيد) و دوستانتان را کنار نگذاريد که شيطان بر شما چيره مي‌شود. به خداي بزرگ سوگند که به زودي به بلايي دچار خواهيد گشت که نتوانيد آن را با دست‌هايتان تغيير دهيد مگر اينکه به وسيلة ابروهايتان به آن اشاره کنيد. سه تاي آن را با آنچه در آن است بگيريد و چهارمش را نيز انتظار بكشيد و پس از آن اميد ديدن او را داشته باشيد. كه برافروزندة پرچم ستم، علم ستمگري را برافروزد و شكم زن‌هاي آبستن و بچّه‌دار را پاره كند و كودكان خردسال را بر روي نيزه‌ها بردارد و مردان را در ديگ‌ها بجوشاند.1آگاه باشيد که من از شهادت نفس زکيه و ريخته شدن خون او که در ميان رکن و مقام و به سان گوسفند سرش را مي‌برند خبر مي‌دهم. اي واي (بر اسيران زنان کوفه) که آنها را به «ثويه» (در حوالي نجف) به اسارت مي‌برند و شب هنگام آزاد مي‌گردند.

و وعدة ميان شما (و خروج سفياني و کشته شدن نفس زکيّه) فتنه‌اي است که از شرق پيدا مي‌شود و هاتفي از طرف مغرب فرياد مي‌کشد و مردم را به ياري مي‌طلبد. شما او را ياري نکنيد و اجابتش ننماييد (که خدا او را ياري ننمايد) و جنگ و کشتار بزرگي است ميان مردم تا آنکه کشته‌ها همانند کشته شده‌اي که در پشت کوفه ـ يعني در نجف اشرف ـ به قتل رسيده، باشند و آن کوفان است. و نزديک است که پل کوفه (پلِ روي شط) ساخته شود و دو طرف آن ساختمان گردد تا اينکه زماني فرا رسد که مؤمني در هيچ جاي عالم نباشد مگر اينکه در آنجا باشد و به سوي آن رهسپار شود. آري اين فتنه، فتنه‌اي است تقدير شده که هيچ کس نمي‌تواند آن را خاموش کند يا از آن جلوگيري نمايد و خانه‌اي از خانه‌هاي عرب پيدا نمي‌شود مگر اينکه اين فتنه در آن داخل مي‌شود.2

 

ماهنامه موعود شماره 104

 

پي‌نوشت‌ها:

1. اين جملات اشاره به خروج سفياني است.

2. بحارالأنوار، ج 22، ص 387؛ الزام الناصب، ج 2، صص 154-152. 

نوشته شده توسط علی در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 7:57 بعد از ظهر

پاسخ قرآنی آیت الله جوادی آملی به شبهه فدک


پاسخ قرآنی آیت الله جوادی آملی به شبهه فدک

خبرگزاری رسا ـ آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر روز یک شنبه دوازدهم مهرماه به شبهه‌ای که در باب قضیه فدک مطرح شده بود پاسخ داد.



آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه «یرثنی و یرث من آل یعقوب» با مطرح کردن حدیثی که توسط آن به صدقه بودن فدک و در نتیجه به ارث نرسیدن آن به حضرت طاهره صدیقه (سلام‌الله علیها) احتجاج شده است، این حدیث را جعلی دانست و در ادامه بحث به ارائه ادله‌ای در باب رد این ادعا پرداخت.
آنچه در ادامه می‌آید متن بیانات وی  دراین‌باره است:

نبوّت ارثی نیست ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ رسالت، نبوّت، امامت اینها به عصمت برمی‌گردد اینها ارثی نیست.
در مسئلة ارث[ که در آیات قرآن مطرح شده پیامبران ارث می‌گذارند] اقوال متعدّدی است گفتند میراث منظور نبوّت است یک، میراث علم و حکمت است دو، میراث مال هست سه, این اقوال سه‌گانه را در غالب کتابهای تفسیری مخصوصاً در جامع قرطبی آمده منظور نبوّت نیست برای اینکه نبوّت امر ارثی نیست بر اساس ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ ارثی نیست و هیچ کدام از انبیا نبوّت را از نبیّ قبلی ارث نبردند سلسلة انبیای ابراهیمی(علیهم السلام) از وجود مبارک حضرت ابراهیم و انبیای بعدی اینها هر کدام بر اساس اعطای الهی به نبوّت رسیدند نه اینکه ارث برده باشند. دربارة علم و حکمت «العلماء ورثة الأنبیاء» این سرِ جایش محفوظ است که اینها وارثان انبیا هستند برای اینکه انبیا معلّم کتاب و حکمت‌اند و اینها هم علم و حکمت را از انبیا به ارث می‌برند این هم اختصاصی به هیچ پیغمبری ندارد. می‌ماند مسئلة مال، در جریان مسئلة مال که قول سوم است اختصاصی به ما شیعه‌ها ندارد عده‌ای هم از اهل سنّت و از قدما و از اصحاب مثل ابن‌عباس و دیگران اینها این ارث را ارثِ مال دانستند ما باید ببینیم که این ارث، ارث مال است یا غیر مال. روایتی را مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در کافی نقل می‌کند که انبیا درهم و دینار را به ارث نمی‌گذارند اینها علم را به ارث می‌گذارند این روایت را که مرحوم کلینی نقل کرد حق است یعنی بنای انبیا بر این نیست که اینها مال جمع بکنند مال را به دیگری منتقل بکنند اینها نیست آنچه محور نزاع بین دو فرقه است آن ذیلی است که جعل شده «ما ترکناه صدقه» این «ما ترکناه صدقه» را که آ‌نها نقل کردند سند ندارد و جعلی است و در جوامع روایی معتبر نیامده و در کتاب شریف کافی هم نیست
                                                                                                 بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 7:54 بعد از ظهر

سخنانی از ایت الله بهجت قدس سره

  • ما به اهل بيت(ع) محتاجيم، نه آنها به ما

ما خيال مي‌كنيم كه معصومان(ع) به زيارت ما محتاج‌اند. در ايّام اربعين، كربلا پر از دسته‌جات شيعيان عراق از طوايف مختلف عرب‌ها و كردها مي‌شد كه يكي از آنها را در ايّام سال نمي‌ديديم و در شعرهايشان از خاندان مرتضي(ع) تجليل و به آنها اظهار محبّت و مودّت مي‌كردند. اشخاص و جماعت‌هاي متعدّد از سرتاسر عراق، هر دسته از ناحيه‌اي و در پيش هر جمعيّت مرشد پيري بود كه به دنبال او مي‌رفتند. امام حسين(ع) مي‌خواهد بگويد: من به شما احتياج ندارم، شما به ما خاندان محتاج‌ايد، چنانكه خداوند سبحان مي‌فرمايد: «و ربطنا علي قلوبهم إذ قاموا فقالوا؛1 و دل‌هايشان را استوار كرديم كه برخاستند و گفتند:...». همچنين مي‌فرمايد: «قل لا تمنّوا عليّ إسلامكم بل الله يمنّ عليكم أن هداكم للإيمان؛2 بگو اسلامتان را بر من منّت ننهيد، بلكه اين خداست كه بر شما منّت نهاد و به ايمان رهنمون گردانيد». ما بايد متشكّر و ممنون باشيم كه خداوند منّان نعمت ولايت و مودّت آنها را به ما عطا فرموده است.

  • خود را مريض نمي‌دانيم وگرنه علاج آسان است!

ما خود را مريض نمي‌دانيم و گرنه علاج آسان است. در روايت آمده است: امام حسين(ع) در گوش مردي چيزي فرمود، بعد از جدايي فوراً [بر اثر عظمت و بزرگي مطلب] تمام موي سر آن مرد سفيد شد. با اين حال، ما خود را در عِداد [شمار] عباد الرّحمن مي‌شماريم، غافل از اينكه تمام اعضا و جوارح انسان فرداي قيامت براي كارهايي كه انجام داده است، شهادت مي‌دهند: «أليوم نختم علي أفواهمم و تكلمنّا أيدهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون؛3 امروز بر دهانشان مهر مي‌نهيم و دست‌هايشان با ما به سخن مي‌آيند و پاهايشان به آنچه كه انجام مي‌دادند، شهادت مي‌دهند». امروز بشر در فكر ضبط صداي حضرت داوود(ع) است، غافل از اينكه ملائكه از عمل خود او عكس‌برداري مي‌كنند، بلكه گفتار و صداي او را نيز ضبط مي‌نمايند.

ماهنامه موعود شماره 102

نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 1:14 قبل از ظهر

سیره خوبان (خاطره خواندنى از رهبر شیعیان عربستان)

شیخ الامرى رهبر شیعیان عربستان است که به‌خاطر مواضع شیعى خود در دفاع از ائمه اطهار (ط÷ع) سال‌ها در زندان وهابیون به سر برده و یک‌بار نیز از طناب دار نجات یافته است.

سال‌ها پیش اعلامیه‌هایى در دفاع از شیعیان و حقوق آنها در عربستان و بویژه شهر مدینه بین اقشار مختلف مردم پخش مى‌شد و حکومت پادشاهى عربستان طى چند روز، بسیارى از شیعیان را دستگیر و سال‌ها آنها را به زندان انداخت. 

شیخ الامرى رهبر شیعیان عربستان نیز به اصرار وهابى‌ها توسط حکومت عربستان به زندان افتاد و با شکایت وهابى‌ها، دادگاه سعودى وى را به اعدام محکوم کرد.

شیخ الامرى پس از چندماه زندانى شدن، سرانجام خود را براى اعدام آماده کرده بود.

او بعدها در یک مراسم حج در سال1379 در گفت‌وگو با یکى از ائمه‌جمعه ایران که در مدینه بسر مى برد، این خاطره را تعریف کرد که:همه چیز دست به دست هم داد تا من را اعدام کنند و پس از چندماه زندانى شدن سرانجام روز اعدام فرا رسید.

من را در ملا عام و مقابل دیدگان هزاران شیعه و برخى عاملان حکومت، به پاى چوبه‌دار بردند و طناب را به گردنم انداختند.

به حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها توسل کرده و زیر لب گفتم »یا حضرت زهرا، من فقط براى دفاع از شما و آبروى شما به پاى چوبه دار آمده‌ام، یارى‌ام کن« وقتى طناب دار را کشیدند، پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد و من بى‌هوش شدم و دیگر چیزى از آن لحظه هم بیاد نمى‌آورم.

وقتى به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکى از بیمارستان‌هاى مدینه بسترى بودم و فهمیدم نجات یافته‌ام.

طبق قانون کشور عربستان اگر کسى به هر طریقى از طناب اعدام نجات یابد، دیگر هیچ اتهامى متوجه او نیست و کاملا آزاد است.

نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 1:10 قبل از ظهر

: درباره وبلاگ :

این وبلاگ در راستای شناخت اهل بیت علیهم السلام بالاخص قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف فعالیت می کند - با تشکر - علی اصغر لشگری

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386

: پيوندها :

دفتر ايت الله بهجت
استاد شیخ حسین انصاریان
دفتر حضرت ایه الله مکارم
دفتر مقام معظم رهبری
مسجد مقدس جمکران
دفتر ایت الله صافی
عنایت فاطمی (س)
شبکه اطلاع رسانی شارح دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
پايگاه مرجعيت
کدبانوی ایرانی
پرسش از شماو پاسخها از استاد حسین انصاریان
استفتاء از دفتر مقام معظم رهبری
آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)
خبر گذاری رسا
موعود
شيعه شناسي

: آمار وبلاگ :

نقل كليه مطالب با ذكر ادرس وبلاگ بلا مانع است "بر جمال دلرباي مهدي صلوات "